تبليغاتX
lonely wolf

ارواح شرير كدامند و چه تفاوتی با جن دارند؟
مطالعات بر روی آثار بشر بدوی از قبيل نقاشی ها و كنده كاريهای غارها نشان می‌دهد كه انسان از ابتدای آفرينش وجود موجوداتی غير از خود را در محيط پيرامونش حس كرده است. موجوداتی كه ترس، وحشت و حتی نوعی پرستش و كرنش را در
آنها ايجاد می‌كرده است. پس از اختراع زبان و خط، هر قوم و قبيله ای نامی برآنان گذاردند و برای ارتباط يا دفع آنان آدابی را برای خود قائل شدند و اين آداب نسل به نسل تداوم يافت چنان كه امروز هنوز در افريقا رسومی با همان روش سنتی برای ارتباط با اين موجودات و يا دفع آنان صورت می‌گيرد. به عنوان مثال در آيين مسيحيت، جن گيری يك سابقه ديرينه دارد كه اغلب كشيش ها اقدام به آن می‌كنند و در واقع معتقدند كه شيطان در قالب جسم فردی رسوخ می‌كند. البته تقريبا به غير از مسلمانان همگی اين موجودات را ارواح شرير می‌نامند و برای دفع شر آنان اعتقادات مخصوص به خود دارند. مثلا برخی از اروپاييان امروزی بر مبنای يك تفكرسنتی وقتی در خيابان راه می‌روند دستهای خود را تكان می‌دهند تا از ارواح شرير دور بمانند و يا در روز معينی از سال مراسمی برپا می‌كنند كه در آن عده ای بسيار از مردم لباسی شبيه به لباس اتاق عمل می‌پوشند، بوقی در دست می‌گيرند و در آن می‌دمند. اما بنا بر اعتقادات مسلمانان تنها موجودات ماوراؤالطبيعه فرشته ها و جن ها هستند و روح انسان وقتی كاملا از بدن انسان خارج شود، نه تنها قدرتی ندارد بلكه انسان هم نمی تواند هيچ گونه تسلطی برآن داشته باشد، مگر به خواست خداوند.
در كتاب «ارتباط با ارواح» اين طور آمده: «تسلط ارواح عقب مانده بر انسانها را در اصطلاح عاميانه «جن زدگی» می‌گويند كه در واقع به همان مفهوم افسون و تسخير است. ما استفاده از اين اصطلاحات را به دو علت صلاح نمی دانيم؛ اول اين كه، جن
واژه ای است مخصوص موجودات هوشمند كه برطبق روايتی عاميانه معمولا برای ايجاد شر خلق گشته اند، و همواره محكوم به بدی كردن می‌باشند حال آنكه هيچ موجودی به خاطر بدی كردن آفريده نمی شود، مشيت پروردگار چنان است كه راه تكامل و
تعالی همواره به روی تمام موجودات هوشمند باز باشد. دوم اين كه اصطلاح «جن زدگی» غالبا بدين معنی به كار می‌رود كه جسم شخص جن زده را يك جن ديگر و يا روح متصرف شود. يعنی در واقع دو نوع سكونت در قالب يك بدن و اين فقط يك نوع
استثناست نه يك تصرف يا دشمنی و آزار، بدين جهت واژه جن زدگی به مفهوم عاميانه آن برای ما قابل قبول نيست».
آنچه از اين متون و بسياری از متون ديگر برمی آيد اين است كه واژه «جن» در فرهنگ های ديگر نيز وجود دارد ولی عموما آن را شيطان و يا ارواح شرير می‌نامند. در حالی كه ما مسلمانان معتقديم كه در ميان جنيان، جن صالح و نيكوكار نيز وجود دارد.
اسماعيل حسين زاده سرابی در كتاب «سيمای جن»اين طور می‌نويسد: «سالها پيش در مشهد مسئله احضار روح غوغايی عجيب به راه انداخته بود تا اين كه دو نفر از علمای معتبر مشهد خواستار شركت در آن مجلس شدند و پس از حضور، از نزديك جريان حركت ميز را مشاهده كردند. در جلسه ديگر يكی از آن دو درخواست كرد كه ميز (مقصود ميز مخصوص احضار روح است كه روی آن همه حرفها نوشته شده و جنها توسط اشاره ای ميز راتكان می‌دهند تا روی حرف مورد نظر بايستد) را بگردانند، اين عالم چون دارای علوم و معنويت خاصی بود و راه مكالمه صحيح با موجودات نامرئی را بلد بود، گرداننده ميز را به اسمايی كه حضرت سليمان (ع) می‌دانست و با آن اسما جنيان را مسخر كرده بود، قسم داده و پرسيده بود: شما روح انسان هستيد يا موجودی ديگر؟ و شروع به خواندن حروف الفبا كرده در نهايت اين جمله ها حاصل شد: من جن هستم». زمرديان نيز در كتاب «شيطان كيست» می‌گويد: «مدتهاست (ارتباط گيرندگان با روح) با وسيله های گوناگون با جن تماس می‌گيرند... البته جن خود را به آنها با نام روح يكی از افراد معرفی می‌كند و آنها بر اين باورند كه با روح آدمی تماس گرفته اند، در حالی كه اغلب تماس آنها با جن و شيطان است.»
آيا جن علم غيب دارد
قابليت های موجود در جن كه ناشی از نوع خلقتش می‌باشد (مانند پنهان بودن از چشم، طی مسافت كردن و غيره) اين تصور را در ذهن انسانها ايجاد می‌كند كه اين موجودات از عالم غيب آگاهند. البته بسياری از ارتباط برقراركنندگان آگاهانه به قصد سوؤ
استفاده و فريب مردم و يا ناآگاهانه به اين باورها دامن زده اند، ولی حقيقت آن است كه تنها خداوند است كه آگاه به غيب می‌باشد و لاغير، چنان چه می‌فرمايد: «خداوند دانای غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمی سازد، مگر بر آن پيامبری كه از اوخشنود باشد». و البته بسيار ديده شده در جريان همين احضار روح كه ما آن را احضار جن می‌دانيم، جنيان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه دهندكه آن را نبايد ناشی از علم غيب آنان دانست، زيرا جنها از آنجايی كه به راحتی می‌توانند طی طريق كنند، می‌توانند از همنوعان خود كه در جريان ماجرا قرار دارند پاسخ را جويان شده و به شخص رابط اطلاع دهند و يا از امكانات ديگری استفاده كنند كه ما از آن بی خبريم. به هر حال علم غيب چه برای انسان و چه برای جن منتفی است مگر برای عده ای خاص كه از طرف خداوند اين توانايی برايشان ممكن می‌شود.

+ نوشته شده در  84/08/23ساعت 9 AM  توسط lonely wolf  | 

                                                            bring me to life

+ نوشته شده در  84/08/19ساعت 9 AM  توسط lonely wolf  | 

+ نوشته شده در  84/08/17ساعت 3 PM  توسط lonely wolf  | 

به‌یاد دارم در دوران کودکی از اینکه در اتاقی تاریک تنها باشم می‌ترسیدم و تا سال‌ها از ترس وجود ارواح و افراد ناشناخته در پشت پنجره رو به دیوار می‌خوابیدم و سرم را زیر پتو پنهان می‌کردم. اما با ورود به سن نوجوانی دریافتم که نه تنها من بلکه سایر کودکان هم درگیر چنین ترس‌هایی هستند و حتی بعدها فهمیدم که بعضی از بزرگسالان نیز هنوز با ترس‌های مشابهی دست و پنجه نرم می‌کنند.

فیلم حس ششم (The Sixth Sense) که توسط نایت شیامالان (M. Night Shyamalan) نوشته و کارگردانی شد و در سال ۱۹۹۹ به اکران درآمد پسربچه‌ای را به تصویر می‌کشد که می‌تواند ارواح مرده‌ها را ببیند اما به‌دلیل اقتضای سنش از در میان گذاشتن این راز با دیگران امتناع می‌ورزد و با این مشکل به تنهایی دست ‌به گریبان است. مالکوم کرو (Malcolm Crow) دکتر روانشناسی که نقش آن را بروس ویلیس (Bruce Willis) بازی می‌کند در تلاش است پرده از اسرار کول (Cole) بردارد و به‌نوعی با این کودک ارتباط برقرار کند.

 
 

اما آیا هدف فیلم تنها به این خلاصه می‌شود که دو ساعت بر روی صندلی بنشینیم و تحت‌تأثیر موسیقی زیبا و هیجان‌انگیز و صحنه‌های تکان‌دهنده که حاصل هنرنمایی "بروس ویلیس" و "هلی جوئل اسمت" می‌باشد از ترس و وحشتی که در دوران کودکی برایمان عذاب‌آور بود لذت ببریم؟

یکی از منتقدین می‌گوید: «وقتی برای اولین بار این فیلم را می‌دیدم نمی‌دانستم چه انتظاری باید داشته باشم. فکر می‌کردم بعد از یک روز پرکار بد نیست که یک فیلم خوش‌ساخت وحشتناک و هیجانی ببینم (چون که خیلی تعریف آن را شنیده بودم). اما مدت کوتاهی از شروع فیلم نگذشته بود که دریافتم اهدافی که این فیلم به‌دنبال دارد خیلی فراتر از این است که بینندگان را بترساند و آنها را مدتی سرگرم کند.»

گرچه فیلم "حس ششم" از این امتیاز نیز مستثنا نیست اما در تلاش است به نوعی توجه ببیننده را به این نکته جلب کند که چطور می‌توان با ترس‌هایی که در زندگی با آنها درگیر هستیم روبرو شویم.

 
 

کارگردان فیلم، نایت شیامالان می‌گوید: «"حس ششم" بر مبنای ترس انسان‌های واقعی، بچه‌های واقعی و بزرگسالان واقعی ساخته شده است. ترس از دست دادن، ترس از ناشناخته‌ها، ترس از داشتن توانایی و قدرتی که کمک می‌کند با آنچه که در پشت پرده قرار دارد روبرو شد و در آخر ترس از ندانستن احساسات درونی‌مان و واقعیات.»

واضح است که بیشترین تأکید کارگردان بر روی ایجاد ارتباط است. می‌بینیم که مالکوم تنها راه آزادی از ترسی که کول با آن دست به گریبان است را ایجاد ارتباط با ارواحی می‌داند که مدام در سر راه پسربچه قرار می‌گیرند.

 
 

نایت شیامالان در فیلم از صحنه‌های سمبولیک زیادی استفاده کرده که بایستی با ذره‌بین هنرمندان به آنها نگاه کرد. یکی از این صحنه‌های سمبولیک استفاده از در و پنجره است. او معتقد است که ارتباط نادرست همانند در و پنجره‌ای عمل می‌کند که ما را از رابطۀ عاشقانه و صمیمی که بدان نیازمندیم جدا می‌سازد.

داستان این فیلم به نوعی به زندگی هر یک از ما نیز بر می‌گردد. خوب است در زمانی که این فیلم را مجدداً یا برای اولین بار تماشا می‌کنید از خود بپرسید چه چیزهایی در زندگی من موجب ترس و نگرانی شده است. و آیا برای من هم جای امیدی هست.

در یکی از صحنه‌های فیلم کول (قهرمان فیلم) را می‌بینیم که برای فرار از ارواح مرده به دنبال جای امنی می‌گردد و پی می‌برد که تنها در کلیسا می‌تواند احساس امنیت ‌کند.

دوستان عزیز این نه تنها تجربه قهرمان فیلم است بلکه تجربه هزاران انسان دردمند و هراسانی است که با پناه بردن در آغوش گرم مسیح احساس امنیت را بدست آورده‌اند.

 
 

همچنین کارگردان فیلم ناخواسته به ما درس دیگری نیز می‌آموزد. ما نمی‌توانیم تنها به جنگ با ترس‌هایمان برویم. ما به یک دوست، به کسی که ما را باور کند و حاضر باشد تا آخرین لحظه در کنارمان بایستند نیاز داریم.

امروز مسیح پشت در قلب‌مان ایستاده تا ما را از ترس‌ها و نگرانی‌هایمان آزاد سازد و با ما ارتباط برقرار کند تا ما نیز بتوانیم وسیله‌ای باشیم برای کمک به انسان‌های دیگری که به‌نوعی با مشکلات دست‌ و پنجه نرم می‌کنند.

+ نوشته شده در  84/08/17ساعت 3 PM  توسط lonely wolf  | 

 

juventus    2-1  bayern munchen

در شب تاریک و سرد دل آلپی یک ستاره درخشید.

از همون اول بازی معلوم بود کی گل میزنه.

دقیقه ۵ بود یا پلقی بالا پایین که ترزگه یه فرصت گیرش

اومد و یه دفاع رو رد کرد و شوت محکمی نواخت.

الیور کان هم سراسیمه توپ رو دفع کرد.

به خودم گفتم این امشب گل میزنه.

حالا یکم دربارش بگم البته نظر شخصیم:

دیوید ترزگه یه مهاجم بلند قامت و فوق العاده سر زن

البته مثل بعضیا هر توپی رو سعی نمی کنه با سر بزنه

و وقتی لازم باشه میزنه خوبم می زنه.

رفلکساش خیلی بالاس مثلآ هر دو گلی که امشب زد

مخصوصآ گل اول اونقدر سریع و ناگهانی زد که حتی

گزارشگرهم غافلگیر شد.

گل دوم هم که خودتون شاهد بودین که فقط یه مهاجم

در سطح ترزگه می تونه اینجوری گل بزنه.

نکته ای که واسم جالب بود تعویض کامورانتزی بود

که بنده خدا هنوز ۱۰ دقیقه بازی نکرده بود دوباره

تعویض شد و موتو وارد بازی شد دلیل این تعویض

حتمآ قانع کنندس چون توسط کاپلو اتخاذ شده.

ابراهیموویچ هم خوب بازی کرد ولی خب کمی خشن.

به همه یونتوسی ها(برانکونری ها) به ویژه مارال عزیز که اعلام کرده

یونتوسیه تبریک می گم.

(( به خودم هم شکست میلان رو تسلیت می گم))

+ نوشته شده در  84/08/12ساعت 1 AM  توسط lonely wolf  | 

   

real betis 1  -  0 chelsea

سلام.

امشب خیلی حال کردم چون یه تیم پر ادعا و ضد فوتبال و خشن باخت.

من حتی بیشتر از انتظامات دانشکده از چلسی بدم میاد.

جالب اینجاست که آقای مورینیو فرموده بودن : ما به هیچ تیمی

در وقت معمول نباختیم.

منم میگم زکی بابا حالا که باختین.

در آخر هم به بازیکنای دوست داشتنی بتیس مثل خواکین و ریورا

با نهایت علاقه میگم: gratcia!!!!

+ نوشته شده در  84/08/11ساعت 1 AM  توسط lonely wolf  | 

 

تقريبا ده سال پيش، در يک پايگاه هوايي آلماني به نام Ramstein ، حادثه بسيار بدي اتفاق ميفتد. به هيچ وجه مهم نيست که اصولا اين اتفاق چه بوده و به چه کسي ربط داشته، ولي نام رامشتان، (با کمي تغيير: اضافه کردن يک m ديگر) الهام بخش "ريچارد" براي نامگذاري گروه موسيقي اش ميشود...

و Rammstein بوجود مي آيد...

کاملا قبول دارم (و حتي به آن افتخار ميکنم) که اکثر آهنگهاي رامشتاين، مورد علاقه پسر بچه ها و دختر مدرسهاز عکسهای رسمی آلبوم Live aus Berlin از چپ به راست : فليک، تيل، کريستوف، پاول، اوليور  و  ريچارد... اي هاست. اما اين قضيه براي يک گروه هوي متال کمي عجيب نيست؟ دقيقا به خاطر دارم که وقتي براي Danis ، دوست سيزده ساله ام که در ميامي فلوريدا زندگي ميکرد، شنيدن آهنگ King Nothing متاليکا را پيشنهاد کردم، کوچکترين علاقه اي نشان نداد، حتي گروههاي متال را کمي وحشي وشيطاني خواند که تنها باعث سردرد ميشوند. جالب اينکه ماه پيش (تقريبا اواخر عمليات Iraqi Freedom) متوجه شدم که او در حال يادگيري آلماني است و وقتي که چند جمله از لايريکهاي رامشتاين را از من شنيد، بلافاصله با شوقي عجيب شروع کرد به صحبت از Rammstein، من کاملا حيرتزده شدم، چطور ممکن است که او متاليکا، که يک گروه معلوم الحال امريکايي است را تنها به خاطر نداشتن آشنايي وحشي بخواند، اما اينطور طرفدار رامشتاين باشد؟

سبک خاص در نواختن هوي متال:
خيلي ها رامشتاين را يک گروه متال-تکنو مينامند، اما به نظر من آنها را بايد به خاطر سبک جدا منحصر به فردشان در ژانر متال، که نوعي امضاي نامريي آلماني دارد، ستود. بوي نم آهن زنگ زده و چرخ دنده هاي کهنه که در بسياره از آهنگها به مشام ميرسد، نوعي حس ماشينيزم و تکنولوژيک را القا ميکنند. (البته از نوع تکنولوژي صنايع سنگين، نه مانند آهنگهاي LinkinPark که مرا به ياد صفر و يک و صداي مودم ميندازند!)

موسيقي آلماني:
آلمان، براي خيلي ها بيشتر يادآور نازيسم و جنگ جهاني است تا موسيقي. خود من همين چند ماه پيش در
جايي خواندم که بتهون آلماني است! اما چرا اينطور به نظر ميرسد که آلمان در موسيقي تجاري مشکل دارد؟ اگر از من که در موسيقي يک فرد کاملا عادي و عامي هستم، نام چند خواننده آلماني را ببرم، احتمالا تنها مادرن تاکينگ (انگليسي زبان) و الکس را که به طور جهاني مطرح هستند نام خواهم برد. شايد به طور مثال NightWish فنلاندي را نيز اشتباها آلماني فرض کنم. اما جاي خوشوقتيست که يک تراک Video clip در CD هديه تولد من نظرم را درباره آلمانيها به طور کلي تغيير داد.
صحنه ای از ويدئوی BückDish.. از چپ به راست: فليک، تيل.
موضوع: سکس!                                                                                    
عشق و سکس، موضوعات نود درصد تمامي موسيقي جهان را تشکيل ميدهند، امانه سکسي که در لايريکهاي رامشتاين بدان پرداخته ميشود. خيلي ها را ميشناسم که با ديدن صحنه اي از ويديوي آهنگ Bück Dish (تعظيم کن) که در آن Till (خواننده گروه) بر روي Flake (نوازنده کيبرد) طي حرکتي نمايشي با يک شيلنگ جاسازي شده آب، ادرار کرد، رامشتاين را از ليست گروههاي مورد علاقه خود حذف کردند. سکس از ديد رامشتاين، به تمسخر گرفتن چيزي است که بشر از آغاز آنرا اشتباها سکس فرض ميکرده؛ انتقادي بسيار تيز و برنده به کساني که حتي در حد يک ايزار هم براي سکس ارزش قايل نيستند...

رامشتاين، هيچ وقت شما را نا اميد نخواهد کرد، زود قضاوت نکنيد...

--------------------------------------------

* رامشتاین شهریست در نزدیکی کایزر لاترن آلمان که پایگاه هوایی مشترک امریکا و آلمان است. نام این پایگاه مخصوصا در ماموریت "نجات سرجوخه جسیکا لینچ" در روزهای گذشته بسیار از تلوزیون ایران و جهان پخش شد(اطلاعات بیشتر...). در حادثه رامشتاین در ده سال پیش نیز یک هواچیمای جنگنده امریکایی در پی سقوط به  هنگام عملیات نمایشی بیش از 83 کشته و زخمی بر جای گذاشت. گروه رامشتاین در اولین آلبومش آهنگی با همین نام را به حادثه مذکور اختصاص داد.

آهنگهای معروف ich will وdu hast رو واسه دانلود گذاشتم اگه خوشتون اومد بگین تا اگه خواستین آهنگای بیشتری بذارم ازشون.

فخششون ندین چون من شدیدآ بهشون علاقه مندم.

+ نوشته شده در  84/08/09ساعت 12 PM  توسط lonely wolf  | 

 

مرا ببخش بي‌بي بي‌من
مرا ببخش قندك روشن
مرا ببخش لاله شيشه
مرا ببخش شعر هميشه
من از تو با همه گفتم كه گريه بگيرم
من از تو با تو نگفتم كه در تو بميرم
ابري نباش بي‌بي آبي
بپوش امشب رخت آفتابي
گريه نكن بي‌بي بي‌دل
نبض من باش موج بي‌ساحل
مرا ببخش اگر تو را به باد سپردم
اگر تو را به اوج ترانه نبردم
مرا ببخش اگر رفيق و يار نبودم
مرا ببخش اگر كه ماندگار نبودم
مرا ببخش اگر تو را به شعر شكستم
در مرگ برگ اگر كه به گريه نشستم
مرا ببخش اگر كه درياوار نبودم
مرا ببخش اگر كه خانه نگهدار نبودم
مرا ببخش اگر تو را شکست

+ نوشته شده در  84/08/09ساعت 11 AM  توسط lonely wolf  | 

seven wolves

سلام.

فکر می کنم این مطلب به اندازه ای

که آقایون نامردا ببیننش تو وب موند.

حالا برش می دارم چون جلوه خوبی

نداره ای مطلبا.

lonely wolf.

 

+ نوشته شده در  84/08/03ساعت 0 AM  توسط lonely wolf  | 

باور به موهومات وخرافات بخشی از فرهنگ بشریت است. می توان آن را یادگار وبازمانده ی دوران جهالت و تاریك اندیشی بشر به حساب آورد.
انسان در دوران اولیه ی زندگی خود بر روی زمین از نظر جسمی درمقابل موجودات وحشی و قوی پنجه ی اطراف خود موجود ضعیفی بود و از نظر فكری اگر چه از حیوانات و موجودات دیگر محیط فاصله گرفته بود اما باز در مراحلی بدوی و ابتدائی سیر می كرد و در كل موتور عوامل قدرتمند طبیعی بود، رعد و برق او را می ترساند و سیل و طوفان به نابودیش می كشید. و زلزله و آتشفشان برایش اعجاب آور و ترسناك بود. چون علت آن را نمی فهمید و توانایی مقابله با آنها را نداشت و آن عوامل را به موجوداتی بسیار قوی تر از خود نسبت می داد، بنابراین همواره ترس ازآن موجودات موهوم بر وجودش سیطره داشت. رفته رفته باور پیدا كرده بودكه آنچه در اطرافش می گذرد و او توان مقابله با آن را ندارد به دست موجوداتی قوی تر كه از دید و دسترس او خارج هستند انجام می گیرد و تصورات او درباره ی دیو، غول، پری، جن از اینجا نشات گرفته است و كارهای خارق العاده را به آنها نسبت داده اند، البته بعضی ازكارهای آنها به سود انسانها بوده است مثل كارهائی كه به فرشتگان، پری ها، نسبت داده می شود و بعضی در جهت ناراحت كردن و شر رساندن به انسانها بوده است. آن اعمال از دیدها و جن ها و غولها سر می زده است.
هر چه بر دانش بشر افزوده شد و رمز و راز بسیاری از عوامل طبیعی كشف گردید، این تصورات درباره ی دیو  و پری و غول و جن كم رنگ تر شد تا آنجا كه اكنون در جوامع مترقی، بحث درباره ی این عوامل جزئی از فرهنگ اساطیری شده است اما این تصورات وداستانها و قصه ها در جوامع عقب مانده هنوز جزء مهمی از باورها واعتقادات مردم است و بخش عظیمی از جامعه ی بشر این موجودات موهوم راباور دارند واز آنها می ترسند. گاه به آنان در حل مشكلات خود متوسل می شوند وبرای دفع شر آنها به كارهائی دور از عقل و منطق دست می زنند.
در شهر ما كه اكنون نیز قسمت بزرگی از بافت آن اگر چه به ظاهر شهریست اما در حیطه تسلط فرهنگ روستائی و عشایری است. اعتقاد به این باورهای كهن و اساطیری حزبی از فرهنگ و آداب و رسوم جامعه است. این باورها و اعتقادات بسیار متنوع و گسترده است كه خود كتاب بزرگی از فرهنگ جامعه ماست و من به مقتضای وقت و موقعیت به گوشه های از آن می پردازم.
یكی از این باورها اعتقاد به داشتن فرشته است، كه هر كس یا گاه خانواده ای به داشتن آن برای خود باور دارد، ‌كه آن فرشته افراد خانواده را در انجام امور زندگی یاری می كند و بدا به حال فرد یا خانواده ای كه فرشته ی آنها كم فهم، تنبل و یا خواب آلود باشد. درخواب بدون فرشته فرد یا خانواده مصیبت بار است من خود به یاد دارم كه بزرگترهای خانواده می گفتند كه فرشته ی خانواده ما مردی است ملبس به یك (كپنك سیاه)، كپنك پوششی است از نمد كه می تواند سیاه هم باشد و بیشتر چوپانهای عشایر از آن استفاده می كنند.
و می شنیدم افراد زیادی از خانواده به طور جدی تعریف میكردند كه او را دیده اند و گاه كارهای موفقیت آمیز یا دفع بلایا و مصیبت های خانواده رانتیجه كمك و توجه او می دانستند و می گفتند كپنگ سیاه به داد ما رسیده است، این خرافه آنقدر در باور خانواده ی ما واطرافیان ما رسوخ كرده بود كه گاه افرادی غیر از خانواده ما نیز به او متوسل می شوند.
مثال دیگر باور داشتن به موجودی به نام جن(1) است كه بیشتر اعتقاد بر این است كه در خرابه ها و خانه های متروكه و بیغوله ها زندگی می كنند و گاه  در تعارض با انسانها قرار می گیرد و مثال های بسیار زیادی دراین زمینه در افراد شایع است كه به یادآوری یكی از آنها در این مقوله بسنده می شود. آن داستان موجودات سُم داریست كه در یك حمام بوده اند.
می گویند مردی عادت داشت هر روز صبح به حمام محله می رفت . یك روز صبح زود به حمام رفته بود وظاهرا تنهامشتری آن ساعت حمام بود متوجه می شود كه دلاكی كه او را می شوید سم دارد . به روی خود نمی آورد، پس از اتمام شستشو بیرون می رود و لباس می پوشد و به متصدی حمام كه مسئول گرفتن پول ازمشتریان است مراجعه می كند و مشاهده ی خود را بازمی گوید. مسئول حمام پای خود را پیش می آورد و به او می گوید مثل من بود،مرد مشتری از هوش رفته به زمین سقوط می كند.
اكنون دراین رابطه به ذكر داستانی از خاطرات دوران كودكی خود می پردازم.كه همه ی معمرین خانواده ی من آن را به یاد دارند، این روایت حقیقی است و من خود آن را به چشم دیده ام و شاید نظیر آن را افراد هم سن و سال من به كرات دیده و شنیده باشند.
مادر بزرگم غش می كرد حمله ی غش اوابتدا با فاصله ی نسبتا طولانی بود، كم كم فاصله ها كوتاهتر شد. به حدی رسید كه دیگر هیچ گاه هشیاریش را به دست نیاورد. دارو ودرمان در آن روزگار مساعدتی به حالش نمی كرد. بناچار افرادخانواده دست به دامان جن گیر و فال بین شدند. جن گیر معروفی پیدا شد و او را با سلام و صلوات به بالین بیمار آوردند و او پس ازخواندن اورادی كه در سكوت بهت آلود حضار انجام گرفت گفت این بیمار شب چهارشنبه آب داغ به زمین ریخته و بچه ی یك جن در اثر آن سوخته و مرده است.
پدر ومادر آن بچه اكنون او را عذاب می دهند وانتقام می گیرند آنگاه مرد جن گیر خیلی جدی به گوشه ی اطاق خیره شد و دو نفر موجود خیالی را به نامهای مشه و گل گلیزان خطاب قرار داد واز آنها خواست كه دیگر دست از سر این انسان بیچاره كه كاری از روی ناآگاهی كرده است بردارند و طبیعی است كه در این رابطه برای منصرف كردن آن دو نفر جن نیاز به غذا و پیشكش و هدیه بود و او مبلغی از این بابت گرفت و رفت كه آن جن ها را راضی كند، مادر بزرگم كه یادش گرامی باد در آن آخرین حمله ای كه به درازا كشید فوت كرد.
 بعد كه من به دانشكده ی پزشكی رفتم در فصل بیماریهای اعصاب و روان به بیماری صرع برخوردم ومتوجه شدم كه بیماری مادربزرگم صرع بود واز نوع بیمار شدید آن به قول فرانسوی ها گراندمال (Grandmal). متاسفانه در آن زمان(حدود 60 سال پیش) درمانی برای آن وجود نداشت اكنون از بركت پیشرفت دانش پزشكی این بیماری قابل كنترل است و من خود بیمارانی را می شناسم كه نزدیك 30 سال است دارو مصرف می كنند و من حتی یك بار هم حمله ی غش آنها را ندیده ام.
اعتقاد به خرافات و موجودات پدیده ی عقب ماندگیست. پدیده ی ذهنهای تهی از دانش، امیدوارم روزی در محیط ما نیز نور دانش این تاریكیها را روشن كند و ذهن مردم را از این موهومات وخرافات بپالاید.
1- در لغت نامه  كه هم معانی بسیاری برای جن ذكر شده است مثل پری و دیو، هر چیز پوشیده از حواس - اول هر چیزی- پوشیدگی- و در تركیب جن الناس یعنی جماعت مردم - در فرهنگ مصاحب شرح مفصل ترین درباره ی واژه ی جن آمده است.

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 9 PM  توسط lonely wolf  | 

خودكشي به عنوان يك رفتار، مرگي است كه به دست خود شخص انجام مي‏گيرد. به گفته اشنايدمن ”خودكشي عمل آگاهانه آسيب رساندن به خود است كه مي‏توان آن را يك ناراحتي چند بعدي در انسان نيازمندي دانست كه براي مسئله تعيين شده او اين عمل بهترين راه حل تصور مي‏شود.“
بر مبناي تعريف مركز مطالعات انستيتو ملي بهداشت رواني آمريكا، خودكشي تلاشي آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگي شخص توسط خودش مي‏باشد كه ممكن است اين تلاش به اقدام تبديل گردد يا فقط به شكل احساسي در فرد بماند. اين تعريف سه شكل مختلف اين پديده را مطرح مي‏كند.
1) خودكشي به اتمام رسيده: به معني عملي موفق كه منجر به مرگ شود.
2) اقدام به خودكشي: به عملي ناقص گفته مي‏شود كه به مرگ منتهي نگرديده است.
3) افكار و تمايلات خودكشي: فكر و يا تمايل به خودكشي است كه در ذهن فرد وجود دارد ولي به مرحله عمل در نيامده است.
آمارهاي سازمان جهاني بهداشت، نشان مي‏دهد كه ساليانه حدود چهارصد هزار نفر به دليل خودكشي موفق جان خود را از دست مي‏دهند. خودكشي در رديف دهمين علت مرگ و مير براي تمام سنين در بيشتر كشورهاي جهان است. در حاليكه آمار مرگ مير بيماران خودكشي كرده در بين مردان سه برابر بيشتر از زنان است، ولي زنها چهار برابر بيشتر از مردها اقدام به خودكشي مي‏كنند.

علل خودکشی:
در زمينه علل خودكشي طبقه بنديهاي متعددي وجود دارد، در اين‌جا به يكي از اين طبقه‌بندي‌ها اشاره مي‌شود.
1) علل آسيب شناختي- رواني شامل بيماريهاي جسمي، بيماريهاي رواني همچون افسردگي.
2) علل اقتصادي شامل بيكاري، مشكلات اقتصادي، اخراج شدن از كار ورشكست شدن و از دست رفتن پايگاههاي اجتماعي.
3) علل عاطفي شامل شكست در عشق، از دست رفتن شخص مورد علاقه، مرگ يا بيماري خطرناك يكي از نزديكان، درگيريها و اختلالات خانوادگي.

عوامل پیشگیری کننده خودکشی:
بر اساس نتايج بررسيهاي مختلف مي‏توان به برخي از عوامل پيش گويي كننده خودكشي اشاره كرد. بين خصوصيات همراه با خطر بالاي خودكشي مي‏توان از سن بالاي 45 سال، جنس مذكر، الكليسم، خشونت و تحريك پذيري، از دست دادن سلامت جسمي، افسردگي و بستري شدن قبلي در بيمارستان رواني نام برد. هم‌چنين اقدام و مبادرت قبلي به خودكشي، به عنوان يك ملاك قوي براي احتمال بروز مجدد خودكشي به شمار مي‏رود. آشكارترين هشدار در خودكشي ابراز تمايل مستقيم است. بررسي‏ها نشان مي‏دهد كه تقريباً بيش از دو سوم كساني كه خودكشي مي‏كنند قبلاً قصد خود را با ديگران در ميان گذاشته و آنها را به انجام آن تهديد مي‏نمايند. بنابراين يكي از راه‌هاي موفق پيشگيري از خودكشي توجه به ابراز اين فكر از طريق ديگران كمك به حل مشكل آنان و راهنمايي آن‌ها جهت مراجعه به روانشناس يا روانپزشك است.

راههای درمان:
درمان افراد اقدام كننده به خودكشي عبارتست از:
1- مشاوره، راهنمايي و حمايت فرد
2- آموزش و درمان حل مسأله‏اي
3- روان درماني فردي
4- مداخله خانوادگي
5- گروه درماني
6- درمان دارويي
7- بستري كردن در بخش بيماران رواني
مهارتهاي حل مسأله به فرد اين امكان را مي‌دهد كه با بررسي راه‌حل‌هاي مختلفي كه در پيش‌رو دارد، يكي آز آن‌ها را مؤثرتر تشخيص داده و در جهت حل مشكل آن را به‌كار بندد. به‌ياد داشته باشيم كه خودكشي مي‌تواند يك راه‌حل باشد، اما بدترين و آخرين راه حل مشكل است. هميشه براي حل همه مشكل‌ها راه‌حل‌هاي بسياري ساده، ارزان و آبرومندانه وجود دارد كه بايد به آن‌ها فكر كنيم و با كمك مشاور آن‌ها را پيدا كنيم.

+ نوشته شده در  84/07/28ساعت 11 AM  توسط lonely wolf  | 

ژسلام.

ممنونم از حمایتتون و نظرات باحالتون.

من دیگه موضوع خاصی به نظرم نمی رسه که بخوام اضافه کنم.

دوست دارم اگر موضوعی مد نظرتون هست بگین تا دربارش مطلب بنویسم.

ممنونwolf.

 

+ نوشته شده در  84/07/27ساعت 11 PM  توسط lonely wolf  | 

آه گل من

اگر آسمان می دانست

غریدنش تو را هراسان خواهد ساخت

هرگز نمی غرید 

اگر ابر می دانست

باریدنش صورت زیبای تو را تر خواهد کرد

هرگز نمی بارید

اگر خورشید می دانست

تابیدنش چشمانت را خواهد آزرد

هرگز نمی تابید

اگر باد می دانست وزیدنش اگر کمی عاشقانه تر شود

تو را پر پر خواهد ساخت

هرگز نمی وزید

آه اگر باد می دانست

پرپر شدنت پروانه ای را که

به نوشیدن شهد لبهایت عادت کرده بود آواره خواهد ساخت

 هرگز نمی وزید

آه اگر باد می دانست

وزیدنش بالهای مرا خواهد شکست

شاید نمی وزید

آه گل من

حال تو دیگر پرپر شده ای

بالهای مرا هم باد شکست

بدون تو بر زمین می خزم و از شهد گلهای پرپر شده می نوشم

نه.نه دیگر شهد شیرین لبهایت را نخواهم چشید

آه گل من.اگر باد می دانست.........

+ نوشته شده در  84/07/22ساعت 9 PM  توسط lonely wolf  | 

 

زندگی افتادن برگی است در کنار جویی که غرورش بارد شدن رهگذری میشکند .

زندگی رقص پرستو در آغوش هواست که نم نم باران به هیاهوی غمی تبدیل میشود.

زندگی مرگ گل سرخ در پای مزار گل مریم است .

زندگی هندسه ساده در جمع روح های مجازی است .

زندگی تولد منهای مرگ است

زندگی گل عاطفه منهای جدایی است

+ نوشته شده در  84/07/22ساعت 7 PM  توسط lonely wolf  | 

سلام.

امیدوارم همتون خوب باشین.

آدم چه فکرایی می کنه گاهی وقتا.

نه؟

یادم میاد وقتی پا به دوره راهنمایی گذاشتم همش معدلم ۲۰ بود.

یادم میاد وقتی پامو به دبیرستان گذاشتم همه میگفتن فلانی پزشکی

قبول حتمآ .

همه مطمئن بودن.خودمم باورم شده بود.

ولی چه هیجانات و اتفاقاتی که واسه من افتاد.

وقتی رفتم پیش دانشگاهی دیگه انگیزه ای واسه درس خوندن نداشتم.

بابای خوش خیال من واسم تو این خراب شده خونه خرید ولی من به

جای پزشکی دارم چی می خونم.

البته از رشتم راضیم ولی از خودم و دانشگاهم نه.

هیچ وقت فکر نمی کردم بیفتم تو یه خراب شده ای که الف. .افشان

بهم گیر بده اون یکی دیگه که اسمشو نمی دونم از طرف دیگه.

همچین تو راهرو راه میرن  و تو حیاتو نیگاه میکنن انگار دارن یه

مشت دزد و جنایت کارو میپاین.

آخه یکی نیست بگه چرا با اعصاب جوونای مردم بازی می کنی.

یادم چند روز پیش به یکی از ورودیهای ۸۴ گیر الکی داد کاملآ الکی.

می خواستم یه چیزی بگم ولی گفتم چون دختر ممکنه هم واسه اون بد بشه

هم واسه خودم.واسه همین چیزی نگفتم ولی سوختم جیگرم سوخت.

از کجا به کجا رسیدیم.امشب داشتم به همین چیزا فکر می کردم و دیدم همه

چیزم بد نیست من دوستای خوبی پیدا کردم تو این دانشگاه و این یکی از خوبیاشه.

آره داشتم به همین چیزا تو تنهایی خودم فکر میکردم.

به خودم گفتم: چه رویاهایی که می آیند و چه کابوسهایی که می مانند.

+ نوشته شده در  84/07/20ساعت 11 PM  توسط lonely wolf  | 

شعر زير ترجمه يكي از آهنگهاي آلبوم (Fallen )گروه آلترناتيو Evanescence) ) ميباشد.اونسنس گروه موسيقي  آلترناتيو  متال است...   رهبر گروه  وكا ليست  دختري است به نام (Amy Lee ) , كه با همكاري (Ben Moody ) گروه را درست كردند. در آلبوم

(Fallen) طيف كاملا متفاوتي از انواع ژانرهاي موسيقي , پاپ متال,گوت متال,هارد وبالاد.....  وجود دارد و مي توان گفت به نوعي ژانر شكني از مدل هاي مرسوم دست زده شده است.اشعار تلخ, تاريك و عميق  همراه با صداي متفاوت ,منعطف , قدرتمند و فرشتگون( امي لي) و كاربرد طيف متفاوت موسيقايي هماهنگ با صداي وكا ليست پري روي گروه, از جمله عوامل فروش نزديك به 10ميليون نسخه در سراسر جهان است......

يكي از  مهمترين موارد حائز توجه , رهبريت  اين گروه توسط يك زن(دختر 22ساله) است كه در تاريخ اين نوع موسيقي كم نظير است........توانايي هاي امي قابل ستايش است ....او معتقد به  اثر ناب هنري است  و نه تجارت.....او در اظهار نظرهاي مختلفي  نقدهاي تندي  به خوانندگان زن  بازاري  جريان غالب كرده است.....او معتقد است خوانندگاني مانند بريتني اسپيرز و يا  Christina Aguiler و...با عريان شدن صرف تنها به عنوان ابژه هاي صرف جنسي  نه هنرمندي  اصيل در اذهان ظاهر مي شوند..در يكي از مصاحبه هاي جديدش در در مورد فمنيسم  نظرش را چنين مي گويد: ((من يك زنم پس مي توانم هركاري  كه مي خوام انجام بدم و همه لباسهايم را درآورم تا به راحتي و آسودگي كارهايم بيشتر فروش كند......اما به هيچ وجه فكر نمي كنم فمينسم اين باشد..))..((فمنيسم قابليت خود بودن است,(به عنوان يك انسان_زن..)و تلاش نكردن براي ايجاد لذت  درهر كسي وتلاش كردن براي اينكه آنچيزي نباشي كه مي خواهند باشي....نبايد تلاش كرد همه را تحريك كني تا بيايند و آلبومت را بخرند...)).

البته اين صحبت هاي امي به اين معني نيست كه او با چادر و روسري روي سن مي رود....او طراح بيشتر لباسهايش است.لياسهايي عجيب و پانكي با آميختگي رنگ سياه  و رنگهاي زنده و داغ مثه قرمز و صورتي تند و....مي گويد هرگز جواهر گرانقيمت نخواهد آويخت.بيشتر  تاپ مي پوشد و چندان هم پوشيده نيست اما معتقد به نشان دادن نقاط بيشتري از پوست بدنش بابت فروش كارهايش  و بازاريابي نيست.... او در مصاحبه اش اضافه مي كند: ((اين به اين معنا نيست كه سكسچواليته(امرجنسي )اشتباه است ,بلكه بسيار مهم و بزرگ است.آن مربوط به آدميزاده است.به نوعي به ان عقديه داريم.اما چيزهاي بسيار زيادتري  در مغز و بدن انسان نسبت به سكس صرف  وجود دارد.))....

موسيقي  فنا ناپذير با كمال تاسف!!! جزو ليست آهنگهاي(TOP 10) قرار گرفته و جزو بيشترين آهنگ دانلود شده از اينترنت در سال گذشته بوده و همه اينها يعني نزديك شدن به جريان غالب.....(گرچه  ظاهرا بايد قبول كرد كه اين گروه و امي ,بخشي از  بدنه جريان غالب مد و فرهنگ مصرفي  (امپرياليستي )مي باشد....آيا واقعا همين طور است...؟)...جالب اينجا است كه فنا ناپذير به هيچ وجه با ساير آهنگهاي اين آلبوم به جز يكي ديگر (Hello) كه با يك پيانو خوانده ميشود شباهت ندارد و سليقه پاپ گوش كن ها !!را براورده نمي سازد.... ويديويي براي (My Immortal) ساخته شده كه بسيار  زيبا و متفاوت است........امي مانند فرشته اي با موهاي بلند مشكي اش در گوشه اي از يك شهر اروپاي شرقي با معماري ديوانه كننده زيبايش از حضور بي حضور عزيزي مي خواند ..عزيزي كه با وجود اينكه تركش گفته در او مردد است...  برروي سقف ماشين  فولوكس قديمي در ميان انبوه برگهاي طلايي  خوابيده... بر روي شيرواني هاي  بلند شهر... و بر روي درخت  نشسته و سر درگريبان مي خواند و بن مودي يكي ديگر از بنيان گذاران گروه اونسنس و دوست قديمي امي او را همراهي مي كند....فضاي سردو غمگينانه و صحنه پردازي و نور پردازي و... نشان گر يك  تفكر روشنفكرانه اروپايي از مقوله تصوير است چيزي كه در كليپهاي موسيقي   آمريكايي تقريبا  كمتر مشاهده مي شود...امي لي اخيرا در يك اظهار نظر جالب و هيجان انگيز اعلام كرده از آهنگ      (My Immortal ) متنفر است......شايد دليل اين تنفر يادآوري تلخ  ترك, بن مودي باشد كه  گروه و امي  را درميانه رشته كنسرتهاي اروپايي شان در اكتبر 2003  ترك كرد....امي لي بسياري از اشعار را با بن وقتي آن دو نوجواناني 13و14 ساله بودند نوشته اند... حالا ديگر او نيست,گرچه  عاقل تر از آن است كه آسيب پذير جلوه كند...... گروه اونسنس جوايز مختلف موسيقي را از جمله(Grammy Awards) و (Best new arists and best Hard Rock Performance )در آمريكا از آن خود كرده است كه البته اين مسئله  به تنهايي مزيتي بر اين گروه نيست..... اما از همه چيز كه بگذريم موسيقي و شعر زيبا , آمريكايي و غير آمريكايي ندارد....جذاب و دوست داشتني است.

 

" فنا ناپذير من "

از بودن در اينجا چه بسيار خسته ام

محصور در دهشتهاي كودكانه ام

اگر بايد بروي و تركم كني

اي كاش كاملا تركم مي گفتي

چرا كه همچنان حضورت در من مردد است

و تنهايم نمي گذارد.

انگار ديگر  اين زخمها شفا يافتي نيست.

اين دردها بسيار واقعي اند و

چه بسيار ند كه حتي گذر زمان هم ياراي زدودنشان  نيست.

هنگامي كه مي گريستي  اشكهايت را پاك مي كردم

وقتي مي ترسيدي هراسهايت را دور مي كردم

در تمامي اين سالها تنها دستهايت را گرفتم اما تو همچنان همه وجودم را در اختيار داري.

زماني مي ربودي مرا

با درخشش تابناك ات

ومن اكنون در بند هر آنچه تو در زندگي ام بر جاي گذاشتي اسير مانده ام.

صورتت تسخير مي كند

     روياهاي  يكباره سرخوشانه ام را

صدايت عقل و هوش را از من ميبرد.

انگار اين ديگر اين زخمها شفا يافتني نيست

اين دردها بسيار واقعي است

و چه بسيارند كه حتي گذر زمان  هم ياراي  زدودنشان نيست.

بسيار كوشيدم تا به خود بگويم كه ديگر رفته اي

اما همچنان با مني

من هميشه تنها بوده ام (و خواهم ماند)

اگه دوس داشتین گوش بدین دانلودش کنین.

my immortal

+ نوشته شده در  84/07/20ساعت 1 PM  توسط lonely wolf  | 

سلام .

و حالا مطالبی پیرامون جنیان امیدوارم خوشتون بیاد.

مكان جنيان
از آنجايی كه نوع خلقت جنيان با انسانها و حيوانات متفاوت است، واضح است كه مكان زندگی آنها نيز متناسب با نوع خلقت آنها باشد، ولی آن مكانها كجاست. در بين عوام شايع است كه زيرزمينها، جاهای تاريك و مرطوب مانند حمامها، چاهها و عمق جنگلها جايگاه جنيان است. اما بررسی ها حاكی از آن است كه قطعا آنها در جايی زندگی می‌كنند كه از انسانها به دور باشند. در روايتی از امام صادق (ع) نقل شده كه: «در وادی شقره (بيابانی كه رنگ خاكش سرخ مايل به زرد است) نماز نخوان، زيرا در آن جا منازل جن است.» (وسائل الشيعه، ص ۴۵۲) قابل ذكر است يكی از معروفترين مساجد مكه با نام «مسجد الجن» در غرب شهر مكه محل نزول جنيان در مكه است و مستحب است حاجيان در آن مسجد رفته و دو ركعت نماز به جا آورند
.

توليد مثل جنيان
آنچه مسلم است اين است كه بنابر ذات وجودی جنيان آنها نيز مانند انسان دارای غريزه جنسی بوده و توالد و تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آميزش جنس مونث و مذكر است، اما اين سوال كه آيا آنها هم مانند انسانها و يا ساير جانداران با عمل لقاح
و تشكيل نطفه تولد می‌يابند، چيزی نيست كه از كلام خداوند بتوان استنباط كرد ولی ابن عربی در فتوحات گفته است: «تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی (جنس ماده) می‌باشد». (جن و شيطان ص ۵۷
)
روايتی است از بخشی از وصيت حضرت رسول (ص) به اميرالمومنين (ع) كه فرمود: «ای علی، در شب اول، وسط و آخر ماه آميزش مكن و... همانا جنيان در اين سه شب به پيش زنان خويش (برای مقاربت) می‌روند». (وسائل الشيعه، ص ۹۱) و در آيه ای برای وصف حوريان بهشتی آمده است: «حوريان بهشتی را قبل از شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است». (سوره الرحمن، آيه ۵۶ و ۷۴
)


خواب جنيان
«الله خدايی است كه هيچ خدايی جز او نيست. زنده و پاينده است. نه خواب سبك او را در برمی گيرد و نه خواب سنگين». (سوره بقره، آيه ۲۵۵) و از حضرت صادق (ع) روايت است كه می‌فرمايند: «به غير از خداوند متعال همه خواب دارند، حتی فرشتگان». (ميزان الحكمه، ص ۲۵) و حديثی است از رسول خدا(ص) كه می‌فرمايند: «خواب به چهار گونه است، پيامبران به پشت می‌خوابند، مومنين به دست راست، كافرين و منافقين به دست چپ و شياطين به رو می‌خوابند». (شيخ حر عاملی، ص ۱۰۶۷) آنچه از اين مطالب می‌توان دريافت اين است كه به غير از ذات اقدس الهی همه موجودات دارای خواب هستند
.


مرگ جنيان

جنيان نيز مانند هر جانداری همان طور كه دارای حيات هستند مرگ هم شامل حالشان می‌شود. چنان كه در قرآن كريم آمده: «و بر آنها (خطا كاران) نيز همانند پيشينيانشان از جن و انس عذاب مقرر شد». (سوره فصلت، آيه ۲۵) «به ميان امتهايی كه پيش از شما بوده اند، از جن و انس در آتش داخل شويد». (سوره اعراف، آيه ۳۸) از اين آيات چنين برمی آيد كه نه تنها آنها هم مانند
انسان مرگ دارند، بلكه مانند انسان از عقوبت خدا بر حذر نيستند
.

تكاليف جنيان در مقابل ذات پروردگار

همان طور كه در مباحث قبل گفتيم، انسان فرشته و جن سه موجودی هستند كه بنابر مصلحت خداوندخلق شده اند و هدف از آفرينش آنها نيز عبادت پروردگار است. چنان كه در قرآن كريم آمده است: «جن و انس را جز برای پرستش خود نيافريده ام». (سوره ذاريات، آيه ۵۶) ناصر خسرو نيز اين طور می‌سرايد: داخل اندر دعوت او جن و انس تا قيامت امتش هر نوع و جنس جن نيز مانند انسان مختار است و حق انتخاب دارد و مانند ما در اجرای قوانين دينی مكلف است، چگونگی عبادت و اجرای احكام در ميان آنها، مشخص نيست ولی آنچه مسلم است، اين است كه پيامبرانی كه برای هدايت مخلوق برگزيده شده اند، جنيان را نيز هدايتگرند. چنان كه علامه طباطبايی (ره) فرمودند: «اتفاقا در اين باره از خود جنيان هم سوال شده كه آيا پيغمبر شما از جنس خود شماست؟ در پاسخ گفته اند: «پيامبران ما انسانند و اينك ما به رسالت حضرت ختمی مرتب ايمان آورده ايم و او را آخرين پيامبر می‌دانيم». (جن و شيطان) از بسياری از آيات، روايات و احاديث نيز اين طوراستنباط می‌شود كه بعضی از جنيان كافر و بعضی مسلمانند و حتی قبل از ظهور اسلام برخی از آنها
يهودی بوده اند كه بعد از اسلام به پيشگاه حضرت محمد(ص) آمده و مسلمان شده اند، و برای آنها عقوبتی همانند عقوبت انسانها در نظر گرفته می‌شود. در قرآن آمده است: «بعضی از ما مسلمانند و بعضی از حق دور و آنان كه اسلام آورده اند در جست
و جوی راه راست بوده اند، اما آنان كه از حق دورند هيزم جهنم خواهند بود و اگر بر طريق راست پايداری كنند، از آبی فراوان سيرابشان كنيم». (سوره جن، آيه ۱۴، ۱۵ و ۱۶) از آيه اين چنين برمی آيد كه جنها همانند انسان به گونه های مختلفند، بعضی كافر و بعضی فاسق و ظالم البته برخی نيز نيكوكار و صالح بوده و دارای عقايد مختلف و اديان مختلف هستند. در سوره احقاف آمده است كه: «حضرت رسول (ص) پس از آن كه از مكه به طايف رفت تا مردم را به سوی اسلام دعوت كند، كسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد، در بازگشت به محلی رسيد كه آن را «وادی جن» می‌گفتند، شب را در آنجا ماند و به تلاوت آيات الهی
مشغول شد، در آن هنگام گروهی از جنيان صدای صوت آن حضرت را شنيدند، پس از آن كه رسول اكرم (ص) از تلاوت فراغت يافت، جنيان به سوی قوم برگشتند و اين طور مشاهدات خود را بازگو كردند: «ای قوم، كتابی را شنيديم كه بعد از موسی نازل شده و تصديق كننده مطالب آن است و به حق و راستی هدايت می‌كند». (سوره احقاف، آيه ۲۹ و ۳۰) و روايت است كه حتی برخی از جنيان از گروه شيعيان می‌باشند از آن جمله روايتی است كه از ابوحمزه ثمالی نقل شده: «روزی جهت شرفيابی به
حضور امام باقر (ع) اجازه خواستم، گفتند كه عده ای خدمت آن حضرت هستند، لذا اندكی صبر كردم تا آنها خارج شوند. پس كسانی خارج شدند كه آنها را نمی شناختم و غريب به نظرم آمدند. چون اجازه شرفيابی گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم، فدايت شوم، الان زمان حكومت بنی اميه است و شمشيرهای آنها خونريز می‌باشد. امام فرمود: ای اباحمزه! اينان گروهی از شيعيان، از طايفه «جن» بودند و آمده بودند تا از مسائل دينی خود سئوال كنند». (جن و شيطان، ص ۶۵
)
آيا فرشتگان و شياطين از تبار جنيانند؟

همان طور كه گفته شد بنا بر قرآن كريم سه موجود انسان، فرشته و جن دارای عقل و شعورند و بنا بر مصلحت خداوند در صحنه گيتی ظاهر شدند و نامی از شيطان به طور مستقل به ميان آورده نشده است. بنابراين شيطان يا بايد از جنس فرشته باشد و يا از
جنس جن. بهتر است باز از قرآن كريم مدد بگيريم: «آن گاه كه به فرشتگان گفتيم تا آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پرودگارش سر برتافت سجده كردند». (سوره كهف، آيه ۵۰) همچنين خداوند در قرآن كريم فرشتگان را معصوم و مبرا از خطا و گناه دانسته: «فرشتگان هرگز نافرمانی خدا را نمی كنند و همان كاری را می‌كنند كه به آن مامور شده اند». (سوره تحريم، آيه ۶) و بنا به روايتی از رسول خدا(ص): «فرشتگان از نور آفريده شده اند». بنابراين ابليس كه بزرگترين خطا را در درگاه
خداوند مرتكب شده هرگز نمی تواند از جنس فرشته باشد. (اگر چه با همه اين مستندات هنوز در بين علمای اسلامی در نوع خلقت ذاتی شيطان اختلاف نظر وجود دارد
.)

ارواح شرير كدامند و چه تفاوتی با جن دارند؟

مطالعات بر روی آثار بشر بدوی از قبيل نقاشی ها و كنده كاريهای غارها نشان می‌دهد كه انسان از ابتدای آفرينش وجود موجوداتی غير از خود را در محيط پيرامونش حس كرده است. موجوداتی كه ترس، وحشت و حتی نوعی پرستش و كرنش را در
آنها ايجاد می‌كرده است. پس از اختراع زبان و خط، هر قوم و قبيله ای نامی برآنان گذاردند و برای ارتباط يا دفع آنان آدابی را برای خود قائل شدند و اين آداب نسل به نسل تداوم يافت چنان كه امروز هنوز در افريقا رسومی با همان روش سنتی برای ارتباط با اين موجودات و يا دفع آنان صورت می‌گيرد. به عنوان مثال در آيين مسيحيت، جن گيری يك سابقه ديرينه دارد كه اغلب كشيش ها اقدام به آن می‌كنند و در واقع معتقدند كه شيطان در قالب جسم فردی رسوخ می‌كند. البته تقريبا به غير از مسلمانان همگی اين موجودات را ارواح شرير می‌نامند و برای دفع شر آنان اعتقادات مخصوص به خود دارند. مثلا برخی از اروپاييان امروزی بر مبنای يك تفكرسنتی وقتی در خيابان راه می‌روند دستهای خود را تكان می‌دهند تا از ارواح شرير دور بمانند و يا در روز معينی از سال مراسمی برپا می‌كنند كه در آن عده ای بسيار از مردم لباسی شبيه به لباس اتاق عمل می‌پوشند، بوقی در دست می‌گيرند و در آن می‌دمند. اما بنا بر اعتقادات مسلمانان تنها موجودات ماوراؤالطبيعه فرشته ها و جن ها هستند و روح انسان وقتی كاملا از بدن انسان خارج شود، نه تنها قدرتی ندارد بلكه انسان هم نمی تواند هيچ گونه تسلطی برآن داشته باشد، مگر به خواست خداوند
.
در كتاب «ارتباط با ارواح» اين طور آمده: «تسلط ارواح عقب مانده بر انسانها را در اصطلاح عاميانه «جن زدگی» می‌گويند كه در واقع به همان مفهوم افسون و تسخير است. ما استفاده از اين اصطلاحات را به دو علت صلاح نمی دانيم؛ اول اين كه، جن

واژه ای است مخصوص موجودات هوشمند كه برطبق روايتی عاميانه معمولا برای ايجاد شر خلق گشته اند، و همواره محكوم به بدی كردن می‌باشند حال آنكه هيچ موجودی به خاطر بدی كردن آفريده نمی شود، مشيت پروردگار چنان است كه راه تكامل و
تعالی همواره به روی تمام موجودات هوشمند باز باشد. دوم اين كه اصطلاح «جن زدگی» غالبا بدين معنی به كار می‌رود كه جسم شخص جن زده را يك جن ديگر و يا روح متصرف شود. يعنی در واقع دو نوع سكونت در قالب يك بدن و اين فقط يك نوع
استثناست نه يك تصرف يا دشمنی و آزار، بدين جهت واژه جن زدگی به مفهوم عاميانه آن برای ما قابل قبول نيست
».
آنچه از اين متون و بسياری از متون ديگر برمی آيد اين است كه واژه «جن» در فرهنگ های ديگر نيز وجود دارد ولی عموما آن را شيطان و يا ارواح شرير می‌نامند. در حالی كه ما مسلمانان معتقديم كه در ميان جنيان، جن صالح و نيكوكار نيز وجود دارد
.
اسماعيل حسين زاده سرابی در كتاب «سيمای جن»اين طور می‌نويسد: «سالها پيش در مشهد مسئله احضار روح غوغايی عجيب به راه انداخته بود تا اين كه دو نفر از علمای معتبر مشهد خواستار شركت در آن مجلس شدند و پس از حضور، از نزديك جريان حركت ميز را مشاهده كردند. در جلسه ديگر يكی از آن دو درخواست كرد كه ميز (مقصود ميز مخصوص احضار روح است كه روی آن همه حرفها نوشته شده و جنها توسط اشاره ای ميز راتكان می‌دهند تا روی حرف مورد نظر بايستد) را بگردانند، اين عالم چون دارای علوم و معنويت خاصی بود و راه مكالمه صحيح با موجودات نامرئی را بلد بود، گرداننده ميز را به اسمايی كه حضرت سليمان (ع) می‌دانست و با آن اسما جنيان را مسخر كرده بود، قسم داده و پرسيده بود: شما روح انسان هستيد يا موجودی ديگر؟ و شروع به خواندن حروف الفبا كرده در نهايت اين جمله ها حاصل شد: من جن هستم». زمرديان نيز در كتاب «شيطان كيست» می‌گويد: «مدتهاست (ارتباط گيرندگان با روح) با وسيله های گوناگون با جن تماس می‌گيرند... البته جن خود را به آنها با نام روح يكی از افراد معرفی می‌كند و آنها بر اين باورند كه با روح آدمی تماس گرفته اند، در حالی كه اغلب تماس آنها با جن و شيطان است

آيا جن علم غيب دارد

قابليت های موجود در جن كه ناشی از نوع خلقتش می‌باشد (مانند پنهان بودن از چشم، طی مسافت كردن و غيره) اين تصور را در ذهن انسانها ايجاد می‌كند كه اين موجودات از عالم غيب آگاهند. البته بسياری از ارتباط برقراركنندگان آگاهانه به قصد سوؤ
استفاده و فريب مردم و يا ناآگاهانه به اين باورها دامن زده اند، ولی حقيقت آن است كه تنها خداوند است كه آگاه به غيب می‌باشد و لاغير، چنان چه می‌فرمايد: «خداوند دانای غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمی سازد، مگر بر آن پيامبری كه از اوخشنود باشد». و البته بسيار ديده شده در جريان همين احضار روح كه ما آن را احضار جن می‌دانيم، جنيان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه دهندكه آن را نبايد ناشی از علم غيب آنان دانست، زيرا جنها از آنجايی كه به راحتی می‌توانند طی طريق كنند، می‌توانند از همنوعان خود كه در جريان ماجرا قرار دارند پاسخ را جويان شده و به شخص رابط اطلاع دهند و يا از امكانات ديگری استفاده كنند كه ما از آن بی خبريم. به هر حال علم غيب چه برای انسان و چه برای جن منتفی است مگر برای عده ای خاص كه از طرف خداوند اين توانايی برايشان ممكن می‌شود
.

ترس از جن

آيا بايد از جنها ترسيد؟
برای در امان ماندن از آنها چه بايد كرد؟ ظرفيتها و عكس العملهای انسانها در ارتباط با موجودات ناشناخته بسيار متفاوت و غيرقابل
پيش بينی است. بنابر اعتقاداتی كه سينه به سينه و نسل به نسل منتقل شده همواره جن ها موجوداتی آزاردهنده و موجب شر و فساد بوده اند، هرگاه بيماری لاعلاجی پيش آمده و يا اتفاق غيرقابل توجيهی روی داده به جن و شيطان نسبت داده شده است. موارد زيادی از بيماران روان پريش ديده شده اند كه بيماری خود را ناشی از ديدن اين موجودات می‌دانند و از سوی اطرافيان جن زده لقب گرفته اند. مسلم است كه وحشت، ترس و اضطراب بيش از حد، موجب بسياری از اختلالات روحی و روانی خواهد شد. به راستی كدام انسان است كه در برخورد با اين موجودات بيم در دلش راه نيابد. ولی آيا می‌توان همه اين بيماريها را منسوب به جن و شياطين دانست؟ به طور حتم شما هم عارضه «آل زدگی» را به كرات از سالخوردگان شنيده ايد، عارضه ای كه مردم در ايام قديم و امروزه در برخی از روستاها و مناطق دورافتاده آن را باور داشته و معتقدند كه اين موجود جان زن زائو
و طفلش را به خطر می‌اندازد. (چنان كه چند سيخ پياز پوست كنده را در بالای سرزائو می‌گذاشتند تا آل و جن از بوی بد پياز فرار كرده و به زائو نزديك نشوند.) در حالی كه امروزه از طريق علمی ثابت شده است عامل بسياری از بيماری ها، ميكروب و موجودات
ميكروسكوپی بوده و وجود ميكروب و نفوذ آن در بدن ضعيف زائو و طفلش موجب بيماری می‌شده و خاصيت ميكروب زدايی پياز عامل سلامت و محافظت بوده و نه بوی بد آن. و يا عوام بيماری بسياری از كسانی كه به بيماری صرع گرفتارند را به
جن ها نسبت می‌دهند. حال اين ها تا چه حد واقعيت دارد، سوالی است كه می‌توان با استناد بر اين آيه آن را پاسخ گفت
:
«آنان كه ربا می‌خورند، در قيامت چون كسانی از قبر برمی خيزند كه به افسون شيطان ديوانه شده اند». (سوره جن، آيه ۲۶ و ۲۷) نابراين بسياری از اعمال نادرست كه جنبه شيطانی دارند و در واقع در اثر نفوذ شيطان در روح انسان اعمال می‌شوند موجب اختلالات روحی، روانی گشته و در واقع يك جنون شيطانی را در فرد ايجاد می‌كنند.علامه طباطبايی (ره) می‌گويد: «تشبيهی كه در اين آيه شده كه رباخوار را به كسی تشبيه كرده كه از طريق تماس با شيطان ديوانه شده، خالی از اين معنا نيست كه چنين چيزی (يعنی ديوانه شدن) امری است ممكن، چون هر چند آيه شريفه دلالت ندارد كه همه ديوانگان در اثر «مس شيطان» ديوانه شده اند ولی اين قدر دلالت دارد كه بعضی از جنونها در اثر مس شيطان رخ می‌دهد». (سوره بقره، آيه ۲۷۵) شايد بهترين راه برای در امان ماندن از آزار جنيان بالا بردن دانش و آگاهی نسبت به آنهاست؛ چرا كه جنيان نيز مانند انسان، خوب و بد دارند و از آنجايی كه در ميان انسانها زندگی می‌كنند و تعدادشان نيز بسيار زيادتر از انسانهاست ديدار با آن ها برای هيچ كس غير ممكن نيست ولی چه بسا بسياری از اختلالات روحی، روانی كه به جسم هم آسيب جدی وارد می‌سازد، ناشی از ديدار با يك جن خوب و

نيكوكار بوده و تنها ترس از ديدار با اين موجود، فرد را دچار عارضه ساخته و هيچ قصد و عمدی از سوی جنيان در كار نبوده است.


 

+ نوشته شده در  84/07/16ساعت 0 AM  توسط lonely wolf  | 

عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن وزلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست
عشق با شناسنامه بي ارطبات نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست
عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت
عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست
عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است
اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست
عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است.

نمی دانم دوستت دارم یا عاشقت هستم؟

+ نوشته شده در  84/07/15ساعت 10 PM  توسط lonely wolf  | 

ایندپندنت: بخشی از عهد جدید که به تازگی در بین نسخه‌های قدیمی پاپیروس‌هایی کشف شده که دانشمندان موفق به خواندن آن‌ها شده‌اند، نشان می‌دهد برخلاف آن ‌چه پژوهشگران، شیطان‌پرستان و کشیشان تا به حال گمان می‌کردند، عدد شیطان 666 نیست. در این متون به دست آمده از عهد جدید عدد شیطان 616 ذکر شده است.
بخش جدیدی از سفر مکاشفات کتاب مقدس که به زبان یونانی باستان نوشته شده است و متعلق به اواخر قرن سوم است، از مجموعه پاپیروس‌های باستانی است که در اکسرینچوس مصر به دست آمده است. این پاپیروس‌ها به تازگی توسط نوعی تکنیک جدید عکاسی قابل خواندن شده‌اند. در حال حاضر گروهی از برجسته‌ترین متخصصین زبان‌های باستان و متون کلاسیک در حال کار بر این دست‌نوشته‌ها هستند و اخیرا موفق به رمزگشایی از آن‌ها و خواندن متن کامل این دست‌نوشته‌ها شده‌اند.
پروفسور دیوید پارکر، استاد مطالعات عهد جدید دانشگاه بیرمنگام، در این باره گفت: «عدد 616 هر چند اعتبار 666 را ندارد، اما با توجه به متون به دست آمده درست‌تر به نظر می‌رسد. این اعداد بر اساس ارزش حروفی تعیین می‌شود که در نام افراد به کار می‌رود. مسیحیان در آن دوران برای پنهان کردن نام‌های خود از قراردادهایی استفاده می‌کردند و نام خود را به عدد می‌نوشتند. 616، ارزش مجموع حروف نام امپراتور کالیگولا است.»
سفر مکاشفات را یکی از حواریون عیسی به نام یوحنا نوشته است و در آن 666 را نشانه دجال خوانده است. در آمریکا بنیادگرایان مسیحی در بخش آخرالزمان مراسم مذهبی خود این عدد را به عنوان ذکر تکرار می‌کرده‌اند.
پیتر گیلمور، کشیش اعظم کلیسای ساتن نیویورک، در مصاحبه‌ای گفت: «666 برای ما نماد ترس مسیحیان از آخرالزمان بود. اگر ثابت شود این عدد 616 است، از این به بعد 616 را تکرار می‌کنیم و در اصل ماجرا مشکلی پیش نمی‌آید.»

+ نوشته شده در  84/07/14ساعت 6 PM  توسط lonely wolf  | 

در دنیایی زندگی می کنیم که بشر با مشکلات و نگرانیهای روزمره و موقعیتهای شغلی و اجتماعی نامستحکمی روبرو است. او بر اثر این عوامل زیر فشارهای روحی و جسمی قرار دارد. اگر رابطه روحانی خوبی با خالق خود نداشته باشد احساس افسردگی و بی پناهی می کند.  او سعی دارد در این اقیانوس پر طلاتم زندگی، تکه چوبی یافته و امید نجاتش را برآن ببندد. چه بسا بر اثر درماندگی به فال بینان غیبگویان احضار کنندگان ارواح، جادوگران و یا طالع بینان پناه می برد تا از دهان این اشخاص خبر خوشی دریافت کند تا شاید روح تشنه اش سیراب شود و به این طریق تسلی یابد. در صورتی که یکی از رازهای مهم موفقیت بشر در زندگی دانستن کلام خدا و اطاعت از اوامر الهی و دعا در حضورش است زیرا فقط اوست که تسلی دهنده قلب ناآرام بشر می باشد.

 

برای روشن شدن مطلب، کلام خدا را در کتاب مقدس سفر تثنیه فصل 18 آیات 10 تا 13 را مورد بررسی قرار می دهیم. خدا می فرماید: " در میان تو کسی یافت نشود که پسر یا دختر خود را از آتش بگذراند (بین بت پرستان مرسوم بود که پسر یا دختر خود را بعنوان قربانی در آتش می سوزانیدند و تقدیم به خدایانشــــان  می کردند) نه فالگیر (کسیکه با وسائلی مانند ورق بازی ورق طاروت قهوه چای نخود یا شمع و غیره فالگیری کند) نه غیبگو (شخصی که با یکی از روشهای زیر  مانند خیره شدن در کره کریستالی، آونگ ، چوبدستی تخته الفباء ، کف بینی ،  تحقیق و دنبال کردن پرواز پرندگان و تعبیر خواب، غیبگویی کند) نه افسونگر  (کسی که افسون کند یعنی کلماتی را برای جادو کردن بکار ببرد)، نه جادوگر (کسیکه بعنوان جادوی سفید یا کشیدن اشکال، خطوط و یا جدولهایی روی تکه  کاغذ یا فلز، طلسم خوشبختی ، محافظت و یا دفع آزار و اذیت از انسانرا بکار برد   و یا جادوی سیاه تولید مشکل یا بدبختی برای شخص بنماید) ، نه ساحر (کسیکه سحر می کندآنهم نوعی جادوگری است) نه سئوال کننده از اجنه (اجنه در لغت بمعنی جمع جنین است ولی در زبان فارسی به غلط برای جمع جن استفاده  می شود. صاحب اجنه کسی است که با اجنها که ارواح شریر می باشند مشورت  می کند و به صاحبان اجنه ، مدیوم نیز می گویند یعنی کسی  که صاحب علم  احضار ارواح می باشد) ، نه رمال (شخصی که با وسیله ای بنام رمل  و اصطرلاب  فال بگیرد وپیشگویی کند)، و نه کسیکه از مردگان مشورت می کند (مقصود شخصی است که روح مرده را احضار می کند و این احضار روح توسط همان صاحبان اجنه یا مدیوم ها انجام می شود)، زیرا هر که اینکار را کند نزد خداوند ناپسند است و به سبب این آلودگیها یهوه خدایت آنها را از حضور تو اخراج می کند. نزد یهوه خدایت کامل باش.

 

تماس با فالگیران و غیبگویان و جادوگران راه را برای ورود ارواح شریر در شخص مختلف باز می کند.

 

کتاب مقدس بما تعلیم می دهد که این اعمال مورد قبول خدا نمی باشد و اخطار می کند اینگونه ارتباط ، شخص را تحت تاثیر شیاطین قرار می دهد. یکی از طرق بسیار معمولی نفوذ ارواح ، غیبگویی است و آن کوشش برای کسب اطلاعات در مورد آینده می باشد که بتوسط فال یا قدرت روح شریر انجام می شود و متاسفانه بین مردم و حتی هموطنان عزیز بسیار رواج یافته است.

کلام خدا درکتاب اشعیاء نبی فصل 8 آیه 19 چنین می فرماید: " چون به شما بگویند که از اصحاب اجنه و جادوگران که جیک جیک و زمزمه می کنند سئوال کنید گویید آیا قوم از خدای خود سئوال ننماید و آیا از مردگان بجهت زندگان سئوال باید نمود؟"

ملاحظه می فرمایید خدا به صراحت چنین افرادی را مرده یعنی بدون نجات محسوب می نماید. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل 10 آیه 10 می فرماید:       " دزد نمی آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند." شیطان و فرشتگان شریرش سعی دارند با ظاهری محترمانه روشهایی را بکار ببرند تا بشر را از طریق خدا منحرف کنند و آنها را از نجات و ورود به ملکوت آسمان بدور نکهدارند. خدا بطور واضح در کتاب سفر لاویان فصل 19 آیه 32 می فرماید:" به اصحاب اجنه توجه مکنید و از جادوگران پرسش منمایید تا خود را با ایشان نجس سازید من یهوه خدای شما هستم."

خداوند در فصل 20 آیه 6 همین کتاب ادامه می دهد: " کسی که به سوی صاحبان اجنه و جادوگران توجه نماید تا در عقب ایشان زنا کند (مقصود زنای روحانی است یعنی تجاوز نمودن از دستورات خدا) من روی خود را به ضد آن شخص خواهم گردانید و او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت". خدا در همین فصل در آیه 27 به قوم اسرائیل دستور می دهد: " مرد و زنی که صاحب اجنه یا جادوگر باشد البته کشته شودو ایشانرا به سنگ سنگسار کنید، خون ایشان بر خود ایشان است." در مسیحیت حکم قتل برای کسی صادر نشده ولی دستور اکید داده شده که از این اشخاص دوری جوییم و هیچگونه مشورتی باآنها انجام ندهیم.

شخصی که با مسائلی از قبیل فالگیری، غیبگویی، احضار ارواح و جادوگری آلوده شود نه فقط خود او زیر لعنت خدا قرار می گیرد بلکه مطابق کلام خدا این لعنت تا نسل سوم و چهارم در خانواده او ادامه خواهد یافت. پس باید توجه داشت که تماس با فالگیران و ساحران و جادوگران مسئله ساده ای نیست بلکه امری بسیار جدی و حساس می باشد که شخص متخلف و خانواده اش را تحت تاثیر و کنترل شریر قرار می دهد.

سرنوشت پادشاهی که روح مرده را احضار کرد

 

در کتاب مقدس می بینیم شائول اولین پادشاه اسرائیل که مرد خدا ترسی بود و زمانی تمامی جادوگران و صاحبان اجنه را بقتل رسانیده بود بر اثر اشتباهاتش خدا از روگردان شد و او وقتیکه می خواست با فلسطین جنگ کند از خدا طلب مشورت کرد اما به دعاهایش جوابی داده نشد. او به عوض اینکه خود ش را در حضور خدا تفتیش و تقدیس کند از زنی که صاحب اجنه بود تقاضا کرد روح سموئیل نبی را که در آن زمان مرده بود برایش احضار کند. آن زن به توسط جن، روح سموئیل را برای پادشاه احضار کرد تا از او پرستش نماید، وقتی روح سموئیل احضار شد گفت: " چرا مرا برآورده مضطرب ساختی؟"

در اینجا یک روح شریر خود را بجای سموئیل معرفی کرد زیرا مدیومها به هیچ وجه دسترسی به ارواح مرده را ندارند بلکه تمام تظاهرات متعلق به ارواح شریر می باشد. آنها از طرف شیطان ماموریت دارند که انسانها را فریب داده و زیر لعنت خدا قرار بدهند. این عمل یکی از دلایلی بود که خدا سلطنت را از شائول گرفت و به داود سپرد وشائول در گناه خودش هلاک شد.

+ نوشته شده در  84/07/13ساعت 4 PM  توسط lonely wolf  | 

داستانی خواندنی و عجیب از بازگشت ارواح:

دست موميايي ملكه 3 هزار ساله مصر زنده مي شود و انتقام خود را از كاهنان امروز مي گيرد عكس هايي كه همسر لويي هامان سياح معروف فرانسوي از روح ملكه عصيانگر مصر گرفته است و بازو بندهاي اهدايي وي در موزه لندن موجود است.
در يك جلسه سخنراني كه در حضور ملكه انگلستان برگزار مي شد، ملكه اليزابت از لرد ”هاليفاكس“ درخواست كرد تا يكي از خاطرات عجيب خود را كه تاكنون در جايي بازگو نكرده است. براي افراد حاضر در آن جلسه بيان كند. لرد ”هاليفاكس“ اين درخواست را پذيرفت و طي مقدمه كوتاهي اظهار داشت:

اخيراً فرهنگستان پادشاهي علوم در انگلستان موضوع بازگشت ارواج را مورد مطالعه قرار داده و از مردم انگلستان درخواست كرده بود كه آنچه اطلاعات درباره بازگشت مردگان دارند به فرهنگستان ارسال کنند كه بعضي از آنها حتي عكس ها و نقشه هايي را نيز جهت استناد ارسال كرده بودند. من قبل از بيان يك واقعه مستند شما را از تمسخر و تخطئه اين مساله برحذر مي دارم. به ويژه درباره حادثه اي كه برايتان حكايت خواهم كرد. زيرا علاوه بر من كنت ”لويي هامان“سياح و جهانگرد بزرگ فرانسوي كه افتخار حضورشان را در اين مجلس داريم و اكثر كشورهاي جهان را سياحت كرده است در اين مورد شهادت خواهد داد. به طوري كه ”لويي هامان“ مي گفت:

لرد”هاليفاكس“از ادامه صحبت خود منصرف شد و از سياح معروف فرانسوي خواهش كرد تا خودش روي صحنه بيايد و ماجراي دست خونين ملكه مصر را براي حضار تعريف كند. با تشويق حاضر ”لويي هامان“ پيش تربيون قرار گرفت و گفت:

باور كنيد نه به خاطر غرابت موضوع، چون خودم و همسرم شاهد اين قضيه هراس انگيز بوده ايم قادر به صحبت در اين باره نيستم. من از دوست عزيزم ”هاليفاكس“ خواهش مي كنم اين زحمت را از شانه ناتوان من بردارد و خودش به شرح موضوع بپردازد.

لرد ”هاليفاكس“ به اجبار رشته سخن را به دست گرفت و گفت:

”لويي هامان“ تا چند سال قبل كه دست موميايي شده اي كه حدود 3 هزار سال از مرگ صاحبش مي گذشت را در اختيار داشت و من از شخص او شنيده بودم كه چگونه و در چه شرايطي آن دست بريده را صاحب شده و به چه علتي ناگريز پس ازدو سال آن را از خود دور نموده است.

هنگام كشف مقبره ”توتان خامون“ در منطقه اي معروف به دره پادشاهان، مردم بومي مصر با خاطري آشفته و لحني هراسناك مي گفتند: چون اروپاييان به نام علم و دانش مقبره فرعون را شكافته اند و خواب 3 هزار ساله او را آشفته كرده اند فرعون ازآنان انتقام خواهد گرفت“.

حتي دانشمنداني كه از تاريخ فراعنه و مصر باستان اطلاعات عميقي داشتند و به هيچ وجه ترديدي در صحت اظهارات آنان نمي رفت از خودنمايي و انتقامجويي اشباح و ارواح حكاياتي باور نكردني كه خود شاهد آن بوده اند نقل مي كردند و مي گفتند:

”جسد موميايي شده يكي از فراعنه مصر در موزه مصر زنده شده و پس از يك سلسله عمليات ناپديد شده است“. حتي از وي فيلمبرداري هم كرده بودند. اما آنچه را كه من قصد دارم بگويم از آن هم عجيب تر است.

يك روز كه به خانه ”هامان“ رفته بودم ”لويي هامان“ براي من گفت:

اين دست موميايي شده را ”پاشا خديو اسمعيل“ يكي از پادشاهان مصري كه مدعي بود از نسل فراعنه مصر است به من هديه داده است . چون من بيماري مالارياي پاشا خديو اسمعيل را با داروهايي كه از فرانسه به همراه برده بودم درمان كرده بودم. او به عنوان قدرشناسي و اين كه هميشه به ياد او باشم اين دست موميايي شده را كه بازو بندي گران بها بر بازوي خود داشت. به من داد و گفت: اين هديه گرامي ترين و گرانبهاترين چيزي است كه در اختيار دارم و در تمام مصر نظير آن يافت نمي شود، زيرا اين دست متعلق به ”توتان خامون“ يكي از هفت دختر فرعوني است كه قبل از ”توتان خامون“ بر مصر سلطنت مي كرده است.

”توتان خامون“ كه اين دست موميايي شده به وي تعلق داشت بر عليه پدر خود دست به شورش زد و سرزمين هايي را نيز متصرف شد. اما كاهنان معابد او را به اتهام عصيان عليه پدر تكفير كردند و با سپاهيان معابد به فرعون پيوستند و شاهزاده خانم را شكست دادند. اما چون شانس ملكه عاصي بلند بود در ميان جنگ كشته شد و كاهنان براي اين كه او را به مجازات برسانند دست راست او را بريدند تا دست وي كه با شمشير عليه پدرش به حركت در آمده و باعث مرگ بسيار از مردم مصر شده بود در گور همراه پيكر او نياسايد و در نتيجه تا دنيا دنياست پيوسته در عذاب دايم باشد.

مصريان قديم عقيده داشتند: تمام اجزاء مردگان به ويژه رجال، فراعنه و افراد خاندان آنان در يكجا دفن شود تا دچار عذاب نشود، و حتي اگر يك بند انگشت هم از جسدي گم ميشد آنقدر جستجو مي كردند تا عضو گمشده را به جاي خودش بازگردانند.

تابوت ”توتان خامون“ در كناره دره فراعنه قرار داده شد. ولي طبق حكم كهنه معابد و سوگندي كه درباره مجازات او ياد كرده بودند،دست موميايي شده ملكه عاصي در تابوتش گذاشته نشده و مدت 30 قرن دست به دست مي گشت تا بالاخره از طريق ”پاشا خديو اسمعيل“ به من هديه شد و من نيز آن را به همراه خود به انگلستان آوردم و در سالن موزه شخصي خودم گذاشتم. ”لويي هامان“ كه به هيجان آمده بود و مثل اين بود كه طرز گفتار لرد ”هاليفاكس“ چندان راضي به نظر نمي رسيد، خودش ادامه داد ماجرا را بر عهده گرفت و گفت:

من شخصا به هر كجا كه مسافرت مي كردم،حتي در مسافرتهاي طولاني اين دست را از خود جدا نمي كردم چون هميشه وحشت داشتم كه مبادا به خاطر آن بازو بند قيمتي كه بر بازو دارد آن را از من سرقت كنند . يك روز كه در خانه مسكوني ام در ايرلند بودم متوجه شدم كه دست موميايي كه به سختي و استحكام چوب آبنوس و به رنگ تيره تنباكويي بود، تغيير وضع داده و انگشت سبابه اش را با وضع معناداري به طرف سقف اتاق نشانه رفته است.

لحظاتي چند با دقت به آن نگاه كردم و از خدمه و همسرم درباره علت اين مورد عجيب سوال كردم ولي آنها هم از علت آن تغيير حالت بي خبر بودند. ناگريز با فشار زيادي كه بر آن انگشت وارد آوردم آن را مجدداً به حال اولش بازگرداندم.

روز بعد با صداي جيغ يكي از خدمه به طرف سالن موزه ام دويدم. ابتدا فكر كردم سرقتي به اشياء موزه واردآمده است اما موضوع سرقت در كار نبوده با كمال تعجب ديدم كه گوشت و عضلات آن دست نرم شده است و در رگهاي آن خون وجود دارد و قطراتي از خون بر روي شيشه ميز چسبيده است. اكيداً غدغن كردم نه همسرم و نه مستخدمه ام در اين باره حرفي با كسي بزنند. زيرا توجيه اين مساله غير ممكن بود. اما در ماه ”مي“ سال بعد پس از مدتي كه دست ملكه عاصي مصر به حالت اوليه خود بازگشته بود مجدداً آثار حيات در آن ظاهر شده و خون تازه از آن مي چكيد.

وقتي به تقويم مراجعه كردم متوجه شدم اين اتفاق دقيقاً در روز بيست و دوم ماه مي هر سال اتفاق مي افتد و دست مرده زنده مي شود چون سال بعد در همان تاريخ دست را زير نظر گرفتم متوجه شدم آن دست موميايي شده مثل دودي از روزنه صندوق شيشه اي خارج شد. در اتاق را باز كرد ورفت و سحرگاه بازگشت و به همان صورت در صندوق جاي گرفت و شروع به زنده شدن نمود.

چون مي ترسيدم دچار جنون شده باشم از داستن كه از دوستانم بود و از پزشكي قانوني دكتر جانسون ولرد ”هاليفاكس“ عزيز دعوت كردم و از آنها كه دست موميايي شده ام را بارها در سالن موزه ام ديده بدند شگفت زده تاييد كردند كه آثار حيات كامل در آن دست موميايي موجود است و حال اين كه 3 هزار سال از موميايي شدن آن گذشته است .

”لويي ماهان“ يك گواهينامه رسمي از پزشكي قانوني و يك مجوز رسمي از دادستان و يك تاييد نامه رسمي از لرد ”هاليفاكس“ به حاضرين نشان داد كه اين ماجرا را تاييد مي كردند.

وقتي در آرشيو پليس اسكاتلند يارد وقايع شب تا صبح بيست و دوم ماه مي سه سال اخير بررسي شد، متوجه شديم دست موميايي به سراغ چند نفر مصري كه در نقاط مختلف كشورهاي فرانسه، آلمان و انگليس زندگي مي كرده اند رفته و آنها را به قتل رسانده است و چون پليس هر سه كشور نتوانسته اند رد پايي از قاتل بدست آورند نام وي را دست خفه كننده نهاده اند و شب هاي بيست و دوم ماه مي نيز گشت خود را چند نفره مي كنند. اما باز هم قتل طبق معمول رخ مي داد و هيچ رد پايي هم از قاتل بر جاي نمي ماند . در قانون انگلستان هم براي مجازات يك دست موميايي شده جنايتكار مجازاتي معلوم نشده بود و اصولاً اثبات اين مساله كاري غير ممكن بود.

در ماه اكتبر همان سال، به علت بروز انقلاب در ايرلند، زندگي در آن كشور بسيار دشوار شد. من و همسرم تصميم گرفتيم ايرلند را ترك كنيم و براي مدتی ساكن انگلستان بشويم تا اوضاع ايرلند بحران زده آرام گيرد. به همين منظور اموال و اجناس خود را بسته بندي كرده و به تدريج به لندن ارسال كرديم.

خدمه را نيز در شب آخر اقامتمان در ايرلند مرخص كرديم و من و همسرم تصميم گرفتيم روز بعد آن كشور را ترك كنيم اما در همين لحظه حيرت زده مشاهده كرديم از آن دست موميايي كه مجدداً زنده شده است خون مي ريزد. ما كه نمي توانستيم با آن كيفيت يك دست بريده خون آلود را به همراه خود از كشور خارج كنيم، به اتفاق همسرم تصميم گرفتيم آن را در آتش شومينه ديواري مان بياندازيم و خودمان را از شر نگهداري آن آسوده كنيم. من با ترس و لرز فراوان دست خون ريز را برداشتم و در حالي كه همسرم دعا مي خواند آن را در شومينه سوزان انداختيم.

”لويي هامان“ در حالي كه رنگ از چهره اش پريده و زبانش به لرزه افتاده بود، جرعه اي آب نوشيد و گفت: خداي من به محض اين كه دست را در آتش انداختيم واقعه اي رخ داد كه تا كسي به چشم نديده باشد نمي تواند باور كند،زيرا به عقل راست نمي آيد. ابتدا شيشه هاي در بزرگ تالار با صداي مهيبي شكست و ما تصور كرديم جمهوريخواهان و يا انقلابيون به خانه ما هجوم آورده اند. در حالي كه ازدر عقبي منزل قصد فرار داشتيم ناگهان در بلوطي و محكم تالار اصلي منزل تحت فشار فوق العاده اي شكست و با صداي مهيبي وسط تالار افتاد.

از جاي در كه از جاي كنده شده بود محوطه باغمان را كه نور ماه روشن شده بود ديديم روي سكويي زني كه فقط سر و شانه هايش پيدا بود بي حركت نشسته بود وقتي ما را متوجه خود ديد از جا برخاست و وارد سالن شد و مستقيماً به طرف آن اجاق رفت.

در روشنايي چراغ و آتش شومينه اندام وي كاملا ديده مي شد. روي سرش تاجي زرين مي درخشيد و بر اطراف آن انوار رنگارنگي ديده مي شد. گرداگرد آن ماري عظيم كه علامت خانوادگي فراعنه قديم مصر بود به چشم مي خورد كه حلقه زده،اما آماده حمله به نظر مي رسيد.

از كلاه و جواهرات كمربندش اشعه اي نوراني مي درخشيد كه نور چراغ و شعله آتش را تحت الشعاع قرار داده بود.

همسرم اشاره مرا دريافت و تند تند از او عكس مي گرفت. آن زن مقابل شومينه خم شد و بازوي چپ خود را در آن آتش سوزان فرو برد و دست راستش را كه ما در آتش انداخته بوديم برداشت و ما در نهايت وضوح ديدم كه دو دست خود را در بالاي سر به هم وصل كرد.

شاهزاده خانم زير اين شبح جز همان شاهزاده خانم باستاني عاصي مصر نبود. به عقب بازگشت. به در خروجي نزديك شد. لحظه اي با ديدگانش كه گويي در فضاي سالن بر جاي گذاشته بود به ما نگاه كرد و گفت: دوران 30 قرن مجازات من تمام شد. انتقام خود را نيز از اعقاب آن كاهنان خيانتكار گرفتم و اكنون آلوده به آرامگاه ابديم باز مي گردم . آنگاه دو بازو بند يكسان را از بازوان خود گشود و به طرف ما انداخت و رفت...

”لويي هامان” عكس ها و بازوبندها را به ملكه اليزابت تقديم كرد و با گزارشهاي ضميمه به موزه ملي انگلستان هديه شد. در حالي كه هنوز هم عده اي از حاضرين اين را يك داستان مي دانستند.

منبع : رنگين كمان

 

+ نوشته شده در  84/07/12ساعت 9 PM  توسط lonely wolf  | 

به نوشته يك روزنامه‌ايتاليايي باشگاه فوتبال آث ميلان ايتالياباپيشنهاد حمايت مالي اسراييل در قبال تبليغ براي گردشگري به‌آنجا مخالفت كرد.

روزنامه ايتاليايي" كوريره‌دالاسرا " در شماره روز چهارشنبه خودباانتشار اين خبرافزود: باوجودرد درخواست اسرائيلي‌هاازسوي باشگاه آث ميلان ايتاليا " آبراهام هيرچسون " وزيرگردشگري اسراييل هنوز نااميد نشده است.

به نوشته اين روزنامه وزير گردشگري رژيم اسراييل به دنبال آن است تا باميانجيگري آريل شارون كه دوست برلوسكوني نخست وزيرايتالياومالك باشگاه آث ميلان است ، بتواند اين قرارداد را امضا كند.

كوريره دلاسرا مي‌افزايد: وزارت گردشگري اسراييل به‌اين باشگاه‌ايتاليايي پيشنهاد كرده بود تا در قبال دريافت ‪ ۵۵۰‬هزار يورو كمك مالي، تماشاچيان آث ميلان را براي گردشگري به‌اسراييل تشويق كند كه‌اين پيشنهاد باجواب سرد و منفي اين باشگاه روبرو شد.

كوريره دلاسرا به نقل از روزنامه اسراييلي " معاريو " دليل رد اين پيشنهاد را دخالت‌هاي سياسي خوانده‌است ، ولي باشگاه‌آ ث ميلان ضمن تكذيب اين مطلب چنين عنوان كرده‌اند كه آنها قبلا قراردادي با وزارت گردشگري اسپانيا دراين موردامضا كرده‌اند.


 

+ نوشته شده در  84/07/12ساعت 2 PM  توسط lonely wolf  | 

قابل توجه اونهايی که دانشگاه رو کعبه ی آمال خودشون می دونند:

ضد حال يعنی... خروس خون پاشی ودو ساعت راهو بکوبی بری دانشگاه ،بعد وقتی برسی ببينی کلاسها هفته ی ديگه شروع می شه..!

ضد حال يعنی... توی اين يه هفته بيکاری هيچ کاری نداشته باشی تا انجام بدی.

ضد حال يعنی ... بعد از يه هفته بلند شی بری دانشگاه(باز هم قضيه خروس خون و اینا...)دوباره ببينی کلاسها تق ولقه و از ۷-۸ تا کلاسی که داری يکی دو تاش برگزار بشه.

ضد حال يعنی ... درسی رو که فکر می کردی بشی ۱۶-۱۷ ،وقتی توی برد(تابلو) نگاه کنی  ببينی جلوی اسمت زده ۲۵/۴!!!

ضد حال يعنی ... اسم اين درس باشه رياضی پيش دانشگاهی.

ضد حال يعنی... استاد ۸۰٪ کلاس رو بندازه وتو جزو همون ۸۰٪در صد باشی!!(رجوع شود به بالا)

ضد حال يعنی... اينکه استاد از قيافت خوشش نياد!

ضد حال يعنی...اين که  وقتی سر کلاس بر وبچ همون استاد رو اذيت می کردند تو دلت واسش سوخته باشه.

ضد حال يعنی...رياضی عمومی بشی ۵/۹ بعدش واسه بار دوم با ۵/۹ بیفتی!!!!

ضد حال يعنی ...برنامه های کلاسهات همش با هم تداخل داشته باشه.

ضد حال يعنی... شما که اين مطلب رو می خونين اين تصور رو بکنين که :«اينم ميخواد بگه ما هم ميريم دانشگاه»(ولی خدا وکيلی اين طور نيست)

ضد حال يعنی... اين که امروز با دوستت خداحافظی کنی، فردا اگهی فوتش رو سينه ديوار ببينی(البته اين بيشتر به فاجعه نزديکه!!تا هر چيز ديگه...)

اصلا ميدونين چيه... ضد حال يعنی دانشگاه !! اخه يکی نيست بگه بچه جون نونت نبود آبت نبود دانشگاه رفتنت چی بود.

اينا اون چيز هايی که توی اين روز های اخيرنصيب ما شده.اميدوارم که ديگه نصيب شما نشه! مخصوصا اون مورد آخر که داغ رفيق ديدن خيلی سخته

+ نوشته شده در  84/07/10ساعت 10 AM  توسط lonely wolf  | 

سلام .

اینبار در خدمتتونم با چند تا عکس جالب .

دوست دارم نظرتون بدونم.

میخوام بدونم شما هم وجود جن و روح و اشباح قبول دارین؟

البته نمیشه منکر این شد که به جز ما مخلوقاتیتو این جهان بیکران

 وجود دارن.

هرکسی چهره این مخلوقات یه جوری تصور میکنه اما اونا تصور نیستن

واقعیتآ و وجود دارن.

آیا تا حالا با چنین موجوداتی روبرو شدین؟

+ نوشته شده در  84/07/09ساعت 4 PM  توسط lonely wolf  | 

سلام.

یه خواننده جذاب دیگه.marilyn manson

اینم یه جور قیافس با یه جور صدای متفاوت.

مرلین وقتی بچه بود به جای مدرسه به کلیسا رفت و اونجا بزرگ شد.

نکته جالب توجه اینه که مرلین ضد مسیحیت و مسیح قبول نداره و به عبارتیuntichrist.

ولی گذشته از این حرفا شخصیت جالبی داره.

الان چیز بیشتری ازش یادم نمیادولی قول میدم به زودی بیوگرافی مرلین عزیز رو واستون ردیف کنم.

حالا یه آهنگ با عنوان this is the new shit رو واسه دانلود میذارم.

 

+ نوشته شده در  84/07/09ساعت 12 PM  توسط lonely wolf  | 

سلام.

تا حالا به این فکر کردین که چه خوانندهای رو دوست دارین و یا چه نوع  موسیقی به شما نشاط میده.

من با موسیقی راک حال میکنم و از صدای evanescence خوشم میاد.

یه track با عنوانgoing under واسه دانلود کردن میذارم.

دانلودش کنین پشیمون نمیشین چون صداش هم مثل چهرش زیباست.

برای دانلود اینجا کلیک کنین.اگه دانلود کردین و گوش دادین نظرتون بگین.

قابل توجه دوستای خوبم evanescence نهevanilson(خطاب به کسانی که ...........).

راستی اگه از خوانندهای خوشتون میاد بهم بگین تا واستون اگه تونستم آهنگاشو واسه دانلود بذارم.

+ نوشته شده در  84/07/09ساعت 0 AM  توسط lonely wolf  | 

 

 

سلام.

تا حالا واستون پیش اومده بدون اینکه کار اشتباهی کرده باشین مواخذه بشین؟

واسه من ای کم و بیش پیش میاد مثل نامه هایی که از طرف کمیته انظباتی میاد و هر تهمتی که دوس دارن بهم میزنن و منو الکی الکی بازی میدن و به عبارتی رو اعصابم راه میرن.

میخوام بدونم اگه کسی شمارو بدون اینکه کاری کرده باشین تو یه دادگاه و با یه قاضی محاکمه کنه چه حسی دارین و واسه اثبات بی گناهیتون چیکار میکنین؟

اگه میشه یکی از اتفاقهایی که واقعآ واستون افتاده بگین.

به قول قدیمیا :سر بیگناه پای دار میره ولی بالای دار نمیره.

+ نوشته شده در  84/07/08ساعت 11 PM  توسط lonely wolf  |